زمین انداخت

مردی در هوای گرم از تشنگی له له می زد. بچه ای را در میان کوچه دید و از او خواست مقداری آب برایش بیاورد. او گفت: «دوغ داریم.» گفت: «بیاور.» پسر رفت و یک ظرف دوغ آورد. مرد تشنه دوباره دوغ خواست. پسر رفت و دوباره یک ظرف دوغ آورد و به آن مرد داد. آن مرد که شرمنده محبت او شده بود، گفت: «خیلی به شما زحمت دادم.» آن کودک گفت: «زحمتی نیست، زیرا ما این دوغ را لازم نداشتیم، چون موش مرده در آن افتاده بود!» آن مرد تا این سخن را شنید با عصبانیت ظرف پر از دوغی را که در دستش داشت، به زمین انداخت. آن کودک فریاد زد: «مادر! این آقا ظرفی را که به سگ مان در آن غذا می دادیم به زمین انداخت و شکست!»
کتاب «لطیفه های اسلامی» گردآوری مهدی مسائلی

منبع: ضمیمه ی روزانه روزنامه خراسان ( زندگی سلام)

منبع اصلی مطلب : پلاکِ سوخته
برچسب ها : زمین انداخت
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : ظرف دوغ