یادش بخیر سال ۸۴ بود که تازه به سن تکلیف رسیده بودم و می تونستم رای بدم.

آن موقع تو را نمی شناختیم، راستش تا آن موقع فقط رفسنجانی برایمان آشنا بود و ولایتمدار، به همین خاطر قصد داشتیم روی برگه ی رای نام او را حک کنیم، اما تنها یک تلفن تو را با ما آشنا کرد، آن روزها همه ی مراجع، بسیج، مردم اردبیل (و شاید هم تهران) پشتت بودند، ما هم بنا را به اعتماد گذاشته و از تو حمایت کردیم و تا به الان از آن حمایت پشیمان نیستیم.

با آمدن تو چه روستاها که آباد نشد، چه راه ها که ساخته نشد، و هزار کار عمرانی دیگر و حتی چه بچه هایی که پدر دار نشدند.

درست یادم است انتخابات ۷۶ که خاتمی و ناطق برای تبلیغات به جای آمدن به شهر و روستا، نماینده می فرستادند، اما تو حتی به عنوان شخص دوم این مملکت، به داخل خانه های مردم هم آمدی و با آنها هم سفره شدی.

با دشمن کاری کردی که در انتخابات سال ۸۸  اسرائیل اعلام کرد که هر که می خواهد رئیس جمهور ایران بشود بشود ولی احمدی نژاد نشود.مگر که بودی که دشمن اینچنین از تو می ترسید.

حال، امروزه فضا به گونه ای شده که به قول رهبر صلاح نیست که به میدان بیایی،

اما این را بدان که #فراموشت_نخواهیم_کرد.

#حزب_فقط_حزب_علی_رهبر_فقط_سید_علی

#ما_می_توانیم

منبع اصلی مطلب : پلاکِ سوخته
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : یادت بخیر